...هر روز پاییزهتو را من بی نهایت دوست دارم | |
|
اینجا صدای پا زیاد میشنوم. اما... هیچکدام تو نیستی... دلم خوش کرده خودش را به این فکر که شاید پابرهنه می آیی...
خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار این روح خسته هر شب جان کندنش عزیز است لعنت بر این خود ازار سیگار پشت سیگار پای چپ جهان را با اره ای بریدند چپ پاچه های شلوار سیگار پشت سیگار در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار بر سنگ فرش کوچه خوابیده بی سرانجام این مرده کفن خوار سیگار پشت سیگار ترسیده لاله گوش با جیغ های زنگی شک و شروع انکار سیگار پشت سیگار مردم از این رهایی در کوچه های بن بست انگارها نه انگار سیگار پشت سیگار این پنج پنجه امشب هم خوابگان خاکند بدرود دست و گیتار سیگار پشت سیگار در لا به لای هر متن این صحنه تا ابد هست مردی به حال انکار سیگار پشت سیگار عکس تو بودو قصه قاب تو بودو انکار کوبیدمش به دیوار سیگار پشت سیگار مبهوت رد دودم این شکوه ها قدیمیست تسلیم اصل تکرار سیگار پشت سیگار کاسه و شعرو سیگار در استکانی از چای هاجندو واج انگار سیگار پشت سیگار خودکار من قدیمیست گاهی نمینویسد این مارک بی خریدار سیگار پشت سیگار خانه ات زيباست نقش هايت همه سحرانگيز است پرده هايت همه از جنس حرير خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست جاي ماندن هم نيست بايد از كوچه گذشت به خيابان پيوست و تكاپوي كنان عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست ***** تن تماميت زيبايي پيراهن نيست مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند و اگر ميخواهيم روزهامان همه با شبهامان طرحي از عاطفه با هم ريزند گاهگاهي بايد به سر سفرهء دل بنشينيم قرص ناني بخوريم از سر سفرهء عشق گامهامان بايد همهء فاصله ها را امروز كوتاه كنند و سر انگشت تفاهم هر روز نقب در نقب دري بگشايد دري از عشق به باغ گل سرخ "و بينديشيم بر واژهء "دوستت دارم خانه ات زيباست نقش هايت همه سحرانگيز است پرده هايت همه از جنس حرير خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست جاي ماندن هم نيست بايد از كوچه گذشت به خيابان پيوست و تكاپوي كنان عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست ***** تن تماميت زيبايي پيراهن نيست مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند و اگر ميخواهيم روزهامان همه با شبهامان طرحي از عاطفه با هم ريزند گاهگاهي بايد به سر سفرهء دل بنشينيم قرص ناني بخوريم از سر سفرهء عشق گامهامان بايد همهء فاصله ها را امروز كوتاه كنند و سر انگشت تفاهم هر روز نقب در نقب دري بگشايد دري از عشق به باغ گل سرخ "و بينديشيم بر واژهء "دوستت دارم پاییز را دوست دارم... وضع ما در گردش دوران چه فرقی میکند ؟ زندگی یا مرگ بعد از ما چه فرقی میکند؟ ماهیان روی خاک ماهیان توی اب ... وقت مردن ساحل و دریا چه فرقی میکند سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجاست یا انجاچه فرقی میکند یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی میکند هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست خانه من یا خیابان ها چه فرق میکند مثل سنگی زیر اب از خویش میپرسم مدام ماه پایین است یا بالا چه فرقی میکند فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت بی وفا امروز با فردا چه فرقی میکند؟ من در این نقطه از بلا تکلیفی در کش و قوس خیال جان کاه به افق چشم بدوزم تا کی؟ بی سبب منتظر معجزه ام بی ثمر دیده براین راه کبود میروم در پی تو... سالها امدو رفت بارها من دیدم کوچ مرغان غزل خوان چمن.... سفر چلچله ها... کوچ برف از سر کوهسار بلند.... کوچ هر فصلی را.... لیک یاد تو از دل من کوچ نکرد.... من زنده نیستم به تمام دلیل ها بیهوده اند نذرو دعاهاو دخیل ها من مرده ام بروی سر و چشم و گردنم هی خاک پشت خاک بریزید بیلها فریاد میزنی که مرا ... دوست ناگهان گم میشود صدای تو در قال و قیل ها دستت نمیرسد به بهاری که هک شده است روزی به قامت سرد فسیل ها موسای چشم مرا اب برده است هی ذل نزن بر چشم عذا دار نیل ها تو اولین ستاره دنباله دارو من نسلی که منقرض شده در بین ایل ها باید پیاده راهی هندوستان شویم یادی نمیکنند از این خطه فیلها
بی تو مهتاب شبی باز ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم ان عاشق دیوانه کهبودم در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطرصد خاطره پیچید یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب ان جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت
دختری که برای به دست اوردن تو تنش را به تو هدیه میکند فاحشه نیست و دختری که برای به دست اوردن تو تنش را از تو دریغ میکند باکره نیست من به پاک بودن قلب فاحشه ها و فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم قلب فاحشه در حسرت عشق ابراز نشده است و ذهن باکره ها اسیر موجی از غرایز ابراز نشده...
دکتر علی شریعتی
دختری پشت یک هزار تومانی نوشته بود:
یک شب پدرم برای همین پولی که در دست شماست مرا به صاحب خانیمان فروخت... دوس دارم در شب اول قبرم از خدا بپرسم چقدر میخاهد تا بگذارد بپرسم چرا؟ مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم نگر دگر بسوی من چه میکنی؟ چو در بر رقیب من نشسته ای به حیرتم که بعد از ان فریب ها تو هم پی فریب من نشسته ای به چشم خویش دیدم ان شب ای خدا که جام خود به جام دیگری زدی چو فال حافظ ان میانه باز شد تو فال خود به نام دیگری زدی برو.. برو.. به سوی دیگری مرا چه غم تو افتابی.. او زمین ... من اسمان بر او بتاب زانکه من نشسته ام به ناز به روی شانه ستارگان بر او بتاب زانکه گریه میکند در این میانه قلب من به حال او کمال عشق باشد این گذشت ها دل تو مال من تن تو مال او تو که مرا به پرده ها کشیده ای چگونه ره نبرده ای به راز من؟ گذشتم از تن تو زانکه در جهان تنی نبود مقصد نیاز من اگر به بسویت این چنین دویده ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو به ظلمت شبان بی فروغ من خیال عشق خوشتر از خیال تو کنون که در کنار او نشسته ای تو و شراب و دولت وصال او گذشته رفت و ان فسانه کهنه شد تن تو ماند و عشق بی زوال او! تو را نگاه می کنم تنم بی تاب تعقیب توست! |
![]() About Weblog Menu صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ عناوين مطالب وبلاگ Recent Posts پا برهنه سیگار پشت سیگار... خانه بی تو... دارم میمیرم دارم میمیرم از غصه هر روز پاییزه چه فرقی میکند... من در این... من زنده نیستم... Archive 92/02/01 - 92/02/31 91/10/01 - 91/10/30 91/07/01 - 91/07/30 91/06/01 - 91/06/31 91/05/01 - 91/05/31 91/04/01 - 91/04/31 91/02/01 - 91/02/31 90/11/01 - 90/11/30 90/09/01 - 90/09/30 90/08/01 - 90/08/30 Links -...lo__ya_l...- dodoo.blogfa in ja bi to گالري عکس قالب وبلاگ |